تصاوير منتخب

۲

دوراهی

 دلنوشته؛داستانک

میگفت:توی زندگیت گاهی اوقات بین یه دوراهی قرار می گیری؛گفتم چه جور دوراهی؟

گفت: دوراهی که تا آخر عمر نمیتونی یکیشو انتخاب کنی!!!

گفتم:منو اینجوری نگاه نکن جلوت راحت میخندم؛گاهی اوقات میخندم تا نفهمی من خیلی وقته بین همون

دوراهی قرار گرفتمو ولی منتظر برگشتنش هستم؛منتظرم برگرده و این دوراهی تموم شه!

گفت:توی این دوراهی ها تازه به خودت میای؛ تازه قدر اونی رو که از دست دادی میفهمی!تا وقتی داریش برات مهم نیس

چیکار میکنی و حتی وقتی هم میره میگی برمی گرده ولش کن؛ولی یه زمانی مثل حال الانت میدونی دیگه برنمیگرده ولی بازم خودتو

گول میزنی و میگی برمیگرده؛میدونم خیلی بهش گفتی ببخشید برگرد اما اون یه کلام بهت گفت:دیگه احساسی بهت ندارم!!

ولی تو هنوز هم امیدواری بین اون دوراهی موندی دوراهی:فراموش کردن یا عشق سابق.

گفتم:نمی تونم برم با کسی دیگه وقتی هنوز قلبم برای اونه و میدونم اون هنوز منو میخواد؛اون شبم از روی ناراحتی گفت بهت احساسی

ندارم.

گفت:میفهممت چی میگی........ولی ای کاش قدرشو میدونستی؛ای کاش......

گفتم:

چه غم انگیزه جدایی وقتی دلگیری و تنهام 

کسی اینجا نمیفهمه چیه حرفم چرا تنهام
نه نمیخوام دیگه باشی دل من چه بی گناهه

 آخر قصه شروع شد موندن من اشتباهه اشتباهه


۳

عاشق نباش فقط دوسش داشته باش.

 دلنوشته؛داستانک

میگفت توی زندگیت عاشق نشو؛گفتم چرا؟گفت عاشق نشو فقط دوس داشته باش همین...!

گفتم چرا؟آخه چرا؟مگه چی میشه؟

گفت: روزی میرسه که بهت میگه گمشو و ازت راحت می گذره و مثل یه چشم بهم زدن فراموش میشی

گفت:روزی میرسه که دوستاش دورشو می گیرن و ساعت ها تورو پشت خط میذاره و آخر سر بدون عذر خواهی ازت

میگه دوستام پیشم بدون چیه حالا اینقد زنگ زدی؟چیکار داشتی؟

گفت:جایی میرسه که حتی بهش بگی دیگه اصلا بهت زنگ نمیزنم اصلا کاری باهات ندارم براش عادی میشه میگه خب نزن...!

اینقد گفت و گفت که دیگه مغزم از درد داشت می ترکید و پیش خودم گفتم دیگه عشق و دوستی معنای گذشته رو نداره

ما عادت داریم کسایی رو دوس داشته باشیم که دوسمون ندارن و کسایی که ما رو دوس دارن رو بهشون بی توجهی کنیم

چرا نمیدونم........دیگه نمیگم زمونه بی رحمه آدماش هستن که بی رحمن و دنبال کسی میرن که دوسشون نداره و به اونی

که دوسشون داره توجهی نمی کنند...دل هم رو می شکنند بدون اینکه یه عذر خواهی کوچیک کنند؛میرن بدون اینکه سراغی بگیرن.


۲

غیرمجاز

 ترانه و شعر

تنها نشستم با خودم بغضم گرفته

من باز دلتنگت شدم بغضم گرفته

تو فکر حال من نباش و زندگی کن

گریم نمی گیره یه کم بغضم گرفته

من دیگه زیر چترِ بارون راه نمیرم

من تا سر این کوچه هم تنها نِمیرم

دورِ خودم نقاشیِ زندون کشیدم

دیگه ملاقاتی نیا می خوام بمیرم

ترسو شدم بی تکیه گاهی درد داره

هیشکی نمیتونه ازم سر در بیاره

هی نامنظم می تپه قلب مریضم

اونم یه جورایی دیگه طاقت نداره

تعداد بازدید: ۳۳
تعداد بازدید: ۳۱
تعداد بازدید: ۱۵
تعداد بازدید: ۲۴
تعداد بازدید: ۲۹

شبکه های اجتماعی

ابزار وبمستر

ابزار وبمستر